مرتضى مطهرى
471
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
خدا مرا پيشوا قرار داده است و من وظيفهء خاصى دارم كه در خوراك و پوشاك و در زندگيم مانند ضعيفترين افراد امّت باشم ، تا فقير به اين وسيله تسكين خاطرى پيدا كند و غنى هم كه مرا مىبيند كه در رأس اجتماع هستم غنايش او را طاغى و ياغى نكند . داستانى است از يكى از بزرگان علماى شيعه ، مرحوم وحيد بهبهانى ( محمّد بن باقر بن محمّد اكمل ) . از بزرگان علما و استاد بحرالعلوم و ميرزاى قمى و كاشفالغطاء و از كسانى است كه حوزهء علمى او در كربلا حوزهء بسيار پربركتى بوده و در كربلا هم زندگى مىكرده است . ايشان دو پسر دارد يكى به نام آقا محمّد على صاحب كتاب مقامع و ديگرى به نام آقا محمّد اسماعيل . در شرح حال اين مرد بزرگ نوشتهاند روزى عروسش ( زن آقا محمّد اسماعيل ) را ديد كه جامههاى عالى و فاخر پوشيده است . به پسرش اعتراض كرد كه چرا براى زنت اينجور لباس مىخرى ؟ پسرش جواب روشنى داد ، گفت : قُلْ مَنْ حَرَّمَ زينَةَ اللَّهِ الَّتى اخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ « 1 » . مگر اينها حرام است ؟ لباس فاخر و زيبا را چه كسى حرام كرده است ؟ گفت پسركم ! نمىگويم كه اينها حرام است ، البته حلال است . من روى حساب ديگرى مىگويم . من مرجع تقليد و پيشواى اين مردم هستم . در ميان اين مردم غنى هست ، فقير هست ، متمكّن هست ، غير متمكّن هست ، افرادى كه از اين لباسهاى فاخر و فاخرتر بپوشند هستند ولى طبقات زيادى هم هستند كه نمىتوانند اينجور لباسها بپوشند ، لباس كرباس مىپوشند . ما كه نمىتوانيم اين لباسى را كه خودمان مىپوشيم براى مردم هم تهيه كنيم و نمىتوانيم آنها را در اين سطح زندگى بياوريم . ولى يك كار از ما ساخته است و آن همدردى كردن با آنهاست . آنها چشمشان به ماست ، يك مرد فقير وقتى زنش از او لباس فاخر مطالبه مىكند ، يك مايهء تسكين خاطر دارد ، مىگويد : گيرم ما مثل ثروتمندها نبوديم ، ما مثل خانهء آقاى وحيد زندگى مىكنيم ؛ ببين زن يا عروس وحيد اين جور مىپوشد كه تو مىپوشى ؟ واى به حال آن وقتى كه ما هم زندگيمان را مثل طبقهء مرفّه و ثروتمند كنيم كه اين يگانه مايهء تسلّى خاطر و كمك روحى فقرا هم از دست مىرود . من به اين منظور مىگويم ما
--> ( 1 ) . اعراف / 32 .